غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
395
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و سوء تدبير بعد از دو ماه از آن مهم استعفا نمود و عبد الرزاق بن احمد ميمندى از غايت دولتمندى بتعهد آن منصب سرافراز شد و تا آخر ايام مودود بدان امر اشتغال داشت و در اواسط رجب سنه احدى و اربعين و اربع مائه مودود با جنود نامعدود بعزم رزم سلجوقيان از غزنين بيرون آمده در منزل اول برنج قولنج گرفتار گشت و عبد الرزاق بن احمد را با لشكر بيكران بصوب سيستان كه در تصرف سلجوقيان بود فرستاده بغزنين مراجعت نمود و هم در آن ايام از عالم رحلت فرمود ذكر سلطنت مسعود بن مودود و على بن مسعود و عبد الرشيد و بيان آنچه از طغرل كافرنعمت نسبت بغزنويان بوقوع انجاميد چون مودود رخت سفر آخرت بربست پسرش مسعود بموجب وصيت پدر بر تخت سلطنت نشست اما چون او در صغر سن بود از عهده امر پادشاهى بيرون نتوانست آمد و اركان دولت بعد از انقضاء يك ماه مسعود را خلع نموده بر حكومت عمش على بن مسعود بن محمود اتفاق كردند و او را بهاء الدوله لقب نهادند و مدت فرمانفرمائى على قرب دو سال امتداد يافته بعد از آن بواسطه خروج عبد الرشيد از غزنين فرار نمود و اين عبد الرشيد بروايت روضة الصفا پسر مسعود بن سلطان محمود بود و بقول صاحب گزيده ولد سلطان محمود بن سبكتكين و ابو منصور كنيت داشت او را بحسب لقب مجد الدوله ميگفتند و عبد الرشيد بفرمان مودود در قلعهء كه در ميان بست و غزنين است محبوس بود و عبد الرزاق وزير بعد از استماع خبر فوت مودود عزيمت سيستان نمود چون بنواحى آن قلعه كه عبد الرشيد در آن محبوس بود رسيد بدان قلعه شتافت و عبد الرشيد را بسلطنت برداشته سران سپاه را فرمانبردار او گردانيد آنگاه عبد الرشيد متوجه غزنين گشته على بىستيز و آويز روى بوادى گريز آورد و چون عبد الرشيد در دار الملك غزنين فىالجمله مكنتى پيدا كرد طغرل حاجب را كه برادر زن مودود بود و اعتبارى تمام داشت با هزار سوار جرار بصوب سيستان ارسال نمود و طغرل در آن ولايت بر ابو الفضل و بيغوى سلجوقى غلبه كرده باندك زمانى در حكومت آن مملكت مستقل گشت و به خيال قلع نهال اقبال عبد الرشيد متوجه غزنين شد و چون به پنج فرسخى شهر رسيد نزد عبد الرشيد غايت مكر و خديعت او بوضوح پيوسته بقلعه غزنين گريخت و طغرل بغزنين درآمده رسل و رسايل نزد كوتوال آن حصار فرستاد و در باب وعيد و تهديد آن مقدار مبالغه نمود كه آنجماعت متوهم گشته عبد الرشيد را با ساير اولاد محمود غزنوى بوى سپردند و طغرل تمامى شاهزادگان را بقتل رسانيده دختر مسعود بن سلطان محمود را باكراه تمام در حباله نكاح كشيد لاجرم بطغرل كافرنعمت ملقب شد و چون خير خبير كه